دو نامه به لیلا کردبچه

نامه ی اول: خانم لیلا کردبچه خجالت بکشید!
چند سال پیش که اولین مجموعه تان «صدایم را از مرده های مرده پس بگیر» (1389) منتشر شد و بلافاصله​ تشت رسوایی تان بخاطر دستبرد به اشعار راضیه بهرامی خشنود از بام افتاد و حتی وبلاگی برای افشای سرقت هایتان از شاعران مختلف راه اندازی شد، بنده به وبلاگتان آمدم و در کامنتی محترمانه درمورد سطرهای به یغما رفته ی شعرهای کتابم «من عیسی بن خودم» (1386) توضیح خواستم. پاسختان این بود که کتاب مرا نخوانده و از شعر مورد بحث بی خبرید. با اینکه از منبعی موثق شنیده بودم کتاب را مطالعه کرده و حتی با دوستان تان درباره ی آن سخن گفته اید، و با اینکه شعر مورد دستبرد واقع شده ام «عاشقانه»  و شعرهای دیگرم (چند نمونه در زیر) علاوه بر کتابم، سال ها قبل از چاپ کتاب شما، در سایت های ادبی منتشر شده بود، سکوت کردم و با این امید که پس از این رسوایی در رفتارتان تجدیدنظر می کنید مسأله را به گذر زمان سپردم. بویژه اینکه شما را، با تمام لابی گری ها و تبلیغاتی که برایتان شده و می شود، شاعری جدی ندانسته و اکنون نیز نمی دانم.
 

دیروز اما با دیدن پست یکی از دوستان در اینستاگرام – آقای رامین فتحی – و عکس مکاتبه تان با ایشان (تصویر زیر) به این نتیجه رسیدم که گذشتن از کنار تجاوزات شما خطا و غیرمسئولانه بوده است. اغماض در حق دزد، تنها او را به دست درازی بیشتر ترغیب می کند. متاسفانه شما با زمان گستاخ تر شده اید بطوریکه حالا بجای طلب بخشش از کسانی که به دسترنج شان شبیخون زده اید، بکل منکر وجود آنها و آثارشان می شوید. و با بی شرمی کم نظیری از آقای فتحی – که در کامنتی سرقت تان از مرا گوشزد کرده – می خواهید که اگر کتاب من واقعا وجود خارجی دارد، از شعر مورد بحث در دستشان عکس گرفته و برای شما بفرستند چرا که مشتاق دیدن این کتاب هستید!!!

خانم کردبچه برخلاف تصور شما اگر کسی وجود کتابی را انکار کرد، آن کتاب از تاریخ ادبیات و از کتابخانه های مردم محو نمی گردد و مسأله ی دست درازی های شما نیز منتفی نمی شود. اگر خیال می کنید که چون من و امثال من از ایران یا از پایتخت دوریم و مثل شما حامیان آنچنانی نداریم، کسی ما را نشناخته و صدایمان به جایی نمی رسد، سخت در اشتباهید. من این کتاب را دستکم به صد شاعر و نویسنده ی داخل کشور هدیه داده ام. این کتاب نه تنها به چاپ دوم رسیده و چند هزار بار از سایت های کتاب دانلود و خوانده شده، بلکه در سوئد شماره ی ثبت رسمی داشته و مشمول قانون کپی رایت می شود و یک نسخه از آن نیز در کتابخانه ی ملی ایران – که کلیه ی آثار منتشره در برون مرز را خریداری و جمع آوری می کند – موجود می باشد.
مانا آقایی
هفتم مرداد 1396
————————————————————————–
نامه ی دوم: دروغگو کم حافظه است!
خانم لیلا کردبچه
وقتی در پاسخ به پست های قبلی من درمورد دستبردهایتان به مجموعه ام «من عیسی بن خودم» (۱۳۸۶) ادعا کردید که اشعار کتاب تان «صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر» (۱۳۸۹) را قبل از پاییز ۱۳۸۵ سروده و به ناشر سپرده اید، شک نداشتم که دروغ می گویید. و از قضا منتظر بودم که برای اثبات خود به ترفند شناخته شده و نخ نمای بقیه ی سارقین ادبی – یعنی تغییر تاریخ سرایش و انتشار اشعارتان – متوسل شده و آن ها را از اشعاری که به یغما برده اید قدیمی تر جلوه دهید.
در جوابیه تان (تصویر زیر) سعی کرده اید به جلو فرار کرده و با سیاهکاری من و دیگر شاعران مال باخته را سارق معرفی کنید. اما دروغگو – همانطور که همه می دانیم – کم حافظه است!

برای رفع هر گونه شبهه ی احتمالی، تصویر مصاحبه ای را که سال ۸۹ با خبرگزاری ایبنا داشته و در آنجا به صراحت اذعان کرده اید که اشعار دفترتان را طی سال‌های ۸۶ تا ۸۹ سروده و حتی قبل از ۸۶ تجربه ای در سپیدسرایی نداشته اید!!!، اینجا منتشر می کنم تا همگان ببینند با چگونه شارلاتانی طرفند …
 ا
آری کتابی که سال ۸۵ به ناشر سپرده اید اساسا کتاب دیگری – و از قرار معلوم دربرگیرنده ی اشعار کلاسیک شما – بوده که به دلایلی که خود بهتر می دانید به مرحله ی چاپ نرسیده است.
پی نوشت: این نامه ی دوم را جهت اطلاع کسانی گذاشتم که هنوز در جاعل بودن شما تردید دارند و آن معدود فرصت طلبانی که بخاطر منافع مشترک شان با شما، خود را به خواب زده یا جانبداری تان را می کنند. وگرنه کمترین رغبتی به ادامه ی این گفتگوی بی حاصل و تأسفبار با کسی که بنیه ی بحث ندارد و مهم تر از آن به حقیقت و عدالت بی باور است نداشته و ندارم …
ین هم لینک مصاحبه در خبرگزاری ایبنا:
مانا آقایی

بیست و یکم مرداد 1396

Advertisements
نوشته‌شده در جوابیه | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

مــنِِ برتر: نگاهی دکارتی از پدیده‌های استعلایی در اشعار مـــانا آقــــایی

به قلم: وندیداد امین
منتشر شده در: روزنامه‌ی «نسل فردا»- شنبه 20 خرداد 1396
نخستین نکته‌ حائز اهمیت بعد از “اِپوخه” از هر موجودیتِ مربوط به جهان، اشاره به این اصلِ پدیدارشناسانه است که همه‌ درونیات محض ما همچنان در خودشان رابطه‌ای جهت دار و منتظم را ترسیم می‌کنند؛ به عبارت دیگر اِدراک از یک شیء، پیش و پس از اپوخه، اِدراک از آن شیء است!
به عقیده‌ “هوسرل” استعلای وجودِ جهانِ عینی، جهانی از انسان‌ها و چیزها (اُبژه‌ها) را متشکل می‌شود. هوسرل از این اشتراک چیزها که تعینی بر اشتراکِ نامحدود پدیده‌ها را در خود دارد، با عنوان “بین الأذهانی استعلایی” یاد می‌کند. در دل این پدیده‌های بین الأذهانی است که می‌شود ماهیت هرگونه خصلت اجتماعی را از دیدگاه استعلایی، قابل فهم ساخت و صورت‌بندی‌های گوناگونِ اشتراکات اجتماعی در جهان را به مثابهی “عینیت روحیِ (روانی) خاص” یا “شخصیت‌هایی از مرتبه‌ بالاتر” شرح و بسط داد.
پیش فهم این تحلیل از مجموعه “زمـــستان معشوق مـــن است” آشنایی قبلی مخاطب از مفاهیم پدیدارشناسی هوسرلی نظیر رسالتِ دکارتی فلسفه (که اساس این تحلیل با رویکردی پدیدارشناسانه بر آن بنا شده)، اِپوخه و تقلیل، اِگوی استعلایی، پدیده شناسی به مثابه دانشی اِکولوژیک، ساختار قصدیِ آگاهی، اگوی دیگر و اشتراکِ بین الأذهانی، تقویم انواع عینیت و…را می‌طلبد که به دلیل عدم حوصله‌ این گفتار، تحقیق آنها را به عهده‌ خواننده می‌گذاریم. این واکاوی به روی چند شعر گزینش شده از این کتاب صورت گرفته که دربرگیرنده هایکوهای پایان کتاب نمی‌شود؛ چراکه هایکو از نظر ساختاری، گفتمانی جدا را نیازمند است!
تدقیق در خصوص “من” (به تقریرِ دکارتی‌اش) راه را بر کشف چه نوع منِ استعلایی خواهد گشود تا پی ببریم که “من” حتی در گزاره‌ کلیِ مندرج در عنوان کتاب (زمـــستان معشوق مــن است) به کجا منتهی می‌شود؟!
*آیا اساس معنا، همان شناختی است که به شناخت اُبژه می‌انجامد؟ و آیا ارجحیت “منِ” معهودی که اساس هر شناختی را به عنوان سوژه، عینی می‌سازد، وجود دارد؟
در نگاه نخست به اشعار این مجموعه، با کشفِ منِ استعلایی توسطِ ایده‌های دکارتی از بن مایه‌های شناخت؛ یعنی بنیانی از سنخِ برترخواهی روبه رو هستیم. به جای آنکه قصدمان از گزاره‌ “من می‌اندیشم” که به عنوان یک مقدمه‌ آشکار برای ادله‌هایی که باید ما را به یک ذهنیتِ استعلایی هدایت کند استفاده کنیم، نظر ما را بر این نکته متمرکز می‌سازد که اِپوخه پدیده شناختی (برای من که به شیوه‌ فلسفی تأمل می‌کنم) برنموده ای از سنخِ بدیع و نامتناهی است که وجود را تحتِ عنوان سپهر تجربه‌ای نوعا جدید؛ یعنی تجربه‌ی استعلایی نمایان می‌کند.
نکته‌ قابل اشاره این است که هر نوع از تجربه‌ واقعی و اختصاص دادن آن به صورت‌های کلی نظیر ادراک، تذکار، شبه خاطره و… یک تخیل محض، یک “شبه تجربه”است که با شیوه‌های خاص موازی و متناظر، به شبه ادراک، شبه تِذکار بی واسطه و شبه خاطره منتهی می‌شود. بنابراین انتظار داریم که در عرصه‌ امکانِ محض (تصور پذیری و تخیل پذیری محض) عملی پیشینی وجود داشته باشد که نه درباره‌ واقعیاتِ وجودی استعلایی، بلکه درباره‌ امکان‌های ماقبلی، به داوری و قرائت بنشیند و بدین وسیله در همان حال برای این واقعیات، قواعدِ پیشینی مقرر کند.
همچنانکه می‌بینیم در خوانش، هر چه قدر این بداهتِ پدیداری برای وجود “اِگو” و برای “خودِ” اگو، مطلق باشد برای داده‌های متکثرِ تجربه استعلایی چنین نیست. در واقع وجدانیات و درونیاتی که در رویکردِ تقلیل استعلایی به مثابهی متعلقاتِ ادراک و خاطره و امثال آن داده می‌شود به هیچ صورت نباید از حیثِ وجودی فعلی (در زمانی) یا گذشته‌شا (پیش زمانی) مطلقا شک ناپذیر شمرده شوند.
دقیقا شاعر تمایلی به خلاصه شدن در این امتزاج خشک و خالیِ “من هستم” را ندارد و محتوای مطلقا غیرقابلِ شک تجربه‌ استعلایی از “خود” را بر سبیلِ کلیه‌ داده‌های خاص تجربه‌ واقعی و ممکن از خود -گرچه جزئیات مطلقا غیرقابل شک نیستند- یک ساختِ کلیِ یقینی از تجربه‌ “من” (مثلا شکل زمانی جریانِ آگاهی) را به دست می‌دهد. در سطور بعد، ما مسئولیتِ خود در امر خواندن را در استخراجِ عرصه‌ بی نهایتِ تجربه‌ استعلایی قرار می‌دهیم؛ لذا اگر بداهتِ دکارتی -بداهتِ گزاره‌ می‌اندیشم پس هستم- بی نتیجه مانده باشد به خاطر نادیده گرفتن رویه‌ تأمل دکارتی در دو بخش است:
نخست روشن سازی قاطعِ معنای مخصوصِ متدولوژیِ اپوخه استعلایی و دوم توجه به امر اِگو که توانِ ایضاح خویش به شکلی نامتناهی و منتظم به لطفِ تجربه‌ استعلایی را دارد. بنابراین این اگو زمینه‌ای برای تحقیقِ ممکن، خاص و حقیقی را برساخته می‌کند؛ البته تا جایی که تجربه‌ی استعلاییِ من، در عین رابطه با کل جهان و علوم آبژکتیو، وجود و اعتبار آن را پیش فرض نگیرد و متعاقبا خود را از همه‌ این دانش‌ها متمایز سازد، بی آنکه به هیچ وجه توسط آنها محصور شود.
اکنون بُعد یقینی بودن بداهتِ “من می‌اندیشم” دکارتی را وامی نهیم تا به انتقال نقطه‌ ثقلِ بداهت استعلاییِ “من می‌اندیشم” بپردازیم که از الگوی این همانی به سوی وجدانیات متعدد زیست می‌کند!
نوشته‌شده در نقد شعر | دیدگاهی بنویسید

«زمستان معشوق من است» تجدید چاپ شد

دوستان عزیز
چاپ دوم مجموعه شعر «زمستان معشوق من است» توسط انتشارات «اچ اند اس مدیا» در لندن تجدید چاپ شده است و از طریق فروشگاه های آمازون، دیپازیتوری و دیگر فروشگاه های معتبر کتاب قابل تهیه می باشد. علاقه مندان در سراسر دنیا می توانند جهت خرید نسخه ی چاپی (۱۰ دلار) یا الکترونیک آن (۶۶ دلار)، از این صفحه دیدن کنند.
متاسفانه امکان خرید نسخه ی چاپی کتاب برای مخاطبان داخل کشور وجود ندارد. برای دریافت نسخه ی الکترونیک محافظت شده ی کتاب در ایران، می توانید مبلغ ۵۰۰۰ تومان به یک موسسه ی خیریه پرداخت و کپی فیش واریز را به ایمیل ناشر ارسال کنید:
ketab@hands.media

9781780832647_3d

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید