راهنمای فصل ها

جاده ی تابستان از وسط آفتاب می گذرد
اما برای یافتن پاییز
باید روی برگ های زرد ِ ریخته راه بروی
به انتهای آن فصل که رسیدی
کنار نیمکتی تنها
ماشین سفید رنگی منتظر توست
سوارش شو
و بی درنگ از میان زمستان بگذر
احتیاط کن
سر راهت سراشیبی لیز و خطرناکی ست
که تا امروز
فقط باد از آن جان سالم به در برده
یادت باشد
بهار اگر بیاید٬
تصادفی نمی آید.
این شعر در کتاب «زمستان معشوق من است» (1391) منتشر شده است.
Advertisements
این نوشته در اشعار تازه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s